تبليغاتX
نـــــم نــــم اشـــــــک هــــاي مـــن

































نـــــم نــــم اشـــــــک هــــاي مـــن

بین من و تو

سهلام سهلام
وايييييييييييي بچه ها دلم يه ذره ي ذره شده بود......

ببخشيد خيلي سرم شلوغ بود...

هر از چند گاهي ميومدم و نظراتتون رو ميديدم...واقعا مرسي كه تنهاغم نذاشتي...

آپ بعدي جبران ميكنم..

منتظرم باشيد...

دوستون دارم

مينا |2:23 بعد از ظهر |چهارشنبه 13 اردیبهشت1391


تـــــــــــــــ ــــــــــ ـــــــ ــــ ــ ـوي گوشــــم


يـــــه قـصه از تنــــــــ ـــــ ــــ ــ ـهايي بخون


بعـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــ ــــــــ ـــــ ــ ـد برو


ميـ ـــ ــــــ ــــــخوام وقت رفتنت خواب باشم


........... ........ ....... ..... .... ... .. .


مــــــن هنوز بي قرارتـــــــــــــ ـــــــــ‌ ــــ ـم


حتــــــــــــــ‌ ـــــــــ ـــــ ـــ ــ ـي ...


حتي اگه هيچوقت قراري در كار نباشه ...

مينا |7:25 بعد از ظهر |چهارشنبه 10 اسفند1390

اينجــــا مــــــن هستــــم؛

سکـــوتـــي محــض،

سکــــوتــــي شکستـــه و درهـــم

بخـــاطر هـــر روز نـــديـــدن تـــو

اينجــــا مــــن هستـــــم ؛

تهــــي از زنـــدگــــي و روزمــــردگــــي ،

خالــــي تــــر از هميشــــــــه؛

بــــا کلافــــي درهــــم و پيــــچ در پيــــچ

معنــــي سکــوتـــم را بــا چشمـــانــم بـــرايت بـــارها فـــرستـــاده ام

اينجــــا مـــن هستــــم

بــــا آوازي کــــه هـــرگــــز نشنيـــــدي

مـــــن هستـــم و ســــازي مبهــــم

اينجــــا مــــن مــــانــــده ام

تنهــــا در پــــس انــــدوه صــــداي کهنــــه ســــازم

مــــن هستـــم و گلــــي پـــرپــــر شـــده از عشقـــي کــــور

مــــن هستــــم و يکــــرنگــــي شکستــــــه ام

اينجــــا در شهـــــري دور مــــن مــــانــــده ام

بـــــه انتـــظار هــــر لحظــــه کـــه ميـــايـــي

در شهــــري خـــاک گــــرفتـــه و غـــروبـــي تنـــگ ،

کــــه سينــــه ام را هـــــر آن مـــي درد

اينجــــا مــــن مــــانـــده ام

و ســــرمــايـــي کـــه استخـــوانـــم را داغـــون کـــرده اســـت

مــــن هستـــــم و سيمــــايـــي شکستــــه تــــر از هميشــــه

اينجــــا مــــن هستــــم

و خيـــــال هميشگــــي چشمــــان تــــو،

حتـــــي كلمـــات هـــــم دگـــــر از نــــوشتــــن دردهـــايــــم عــــاجـــزنـــد

مينا |8:2 بعد از ظهر |جمعه 21 بهمن1390



من توي کویر خشک بيابون می مونم و واسه اومدن تو دیگه انتظار نمیکشم
دیگه صدای دل انگیز کوچه های عشق رو از زبون من هيچوقت نميشنوي دیگر به یادتو نمی مون

م من از کویر خشک بیابون مینويسم که عاشق تنهاست من از صدای دلهاتون مینویسم که به یاد معشوقتون می تپه من از انتظار مینویسم که برای من بیرنگ تر شده من از دریا مینویسم كه دلم رو باروني كردمن از بادمینویسم که کلبه عاشقانه ام رو نابود کرد من از خاک می نویسم که با تمام وجود لحظه مرگ منو تو آغوشش میگیرد من از درد مینویسم که همیشه همدمم بود از عشق نمینویسم چون تنها دروغ زندگیم بود

عشق را دوست داشتم اما تو نابودش کردی


باز من تنهایم


باز من غمگینم



باز من سرگردان


از خودم میپرسم:


به که دل باید بست؟


به کجا باید رفت؟


به که باید پیوست؟


به امینی که امانت خوار است؟


یا به افسانه ی دوست؟


......... گریه ام میگیرد..........
مينا |7:3 بعد از ظهر |پنجشنبه 13 بهمن1390

اين پست حذف شد............

راستي نظرات فعالن ها... :|




مينا |3:31 بعد از ظهر |یکشنبه 2 بهمن1390

نگران نباش


حال ِ دلم خوبه !!!


نه از شیطنت های کودکانه اش خبریه


نه از شیون های مدامش، به وقته خواستنه تو


آرام


جوری که نبینی و نشنوی


گوشه ای نشسته و


رویای داشتنت رو به خاک می سپاره ،


خیاله روشنه خوشبختيت رو رنگ میزنه

و


بغض های بیشُمارش رومی شمره.


تو هم ،

تنها لطفی کن


و به وقت رفتنت


به خاک بگو :


روی دلم نه،

.
.
.

روي سرم بريزه




دختر.دختران زیبا.عاشقانه


مينا |9:15 بعد از ظهر |چهارشنبه 28 دی1390




دوستــــــــــــــ دارم که.....

يه اتاقي باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشي

منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد...

تو منو بغلم کني که نترسم ...که سردم نشه ...که نلرزم ...

اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار ... پاهاتم دراز کردي ...

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم ...

با پاهات محکم منو گرفتي ... دو تا دستتم دورم حلقه کردي ...

بهت مي‌گم چشماتو مي‌بندي؟ ميگي آره! بعد چشماتو مي‌بندي ...

بهت مي‌گم برام قصه مي‌گي تو گوشم؟ مي‌گي آره!

بعد شروع مي‌کني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ...

يه عالمه قصة طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي‌شن ...

مي‌دوني؟ مي‌خوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ...

يه حرکت سريع ... يه ضربه عميق ... بلدي که؟ ولي

که نمي‌دوني مي‌خوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستي ...

نمي‌دوني من تيغ رو از جيبم در ميارم ... نمي‌بيني

که مي برم ... نمي‌بيني خون فواره مي‌زنه ...

رو سنگاي سفيد ... نمي‌بيني که دستم مي‌سوزه و لبم رو گـــــاز

مي‌گيرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني ...

تو داري قصه مي‌گي.. من شلوارک پامه ...

دستمو مي‌ذارم رو زانوم ... خون مياد از دستم مي‌ريزه رو زانوم

و از زانوم مي‌ريزه رو سنگا ... قشنگه مسير حرکتش!

قشنگه رنگ قرمزش ... حيف که چشمات بسته است و نمي‌توني ببيني ...

تو بغلم کردي ... مي‌بيني که سرد شدم ... محکمتر

بغلم مي‌کني که گرم بشم ... مي‌بيني نامنظم نفس مي‌کشم ...

تو دلت ميگي آخي دوباره نفســــــش گرفت!

مي‌بيني هر چي محکمتر بغلم مي‌کني سردتر ميشم ...

مي‌بيني ديگه نفس نمي‌کشم ... چشماتو باز مي‌کني

مي‌بيني من مــــــردم ... مي‌دوني؟

من مي‌ترسيدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهايي مردن ...

از خون ديدن ... وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم ...

مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گريه نکن ديگه!

... من که ديگه نيستم چشمـــــــــــتاتو بوس کنم

بگم دلم مي‌گيره‌ها ! بعدش تو

همون جوري وسط گريه‌هات بخندي ... گريه نکن ديگه خب؟

دلم مي‌شکنه... دلِ روح نازکه ... نشکنش خب...؟

مينا |10:33 قبل از ظهر |پنجشنبه 24 آذر1390

يه وقتي هس دلت بخواد بميري...

از همه چيزو همه كس دلت سير باشه....

بخواي سرتو بكوبي به ديوار....

واسه اينكه لرزيدن چونتو مانع بشي با دستت بگيريش...

خورشيد غروب كرده باشه...

گوشه ي اتاق ...تنها..تنها...تنها تا آخرش.....................

آخه به كي بگي...كيرو صدا بزني؟

آها الان حتما ميگي پس خدا چي؟؟

آخه اون پشتشو بهم برگردونده....

آخه..آخه تا عادت ميكنم به يكي...تا ميگم اين ديگه همونه كه دنبالش ميگشتم...پرواز ميكنه... ميره..

از اون آدما حالم بهم ميخوره كه دنياشون پر از دروغه و گناه بعد ميگن آخه خدايا مگه من چه گناهه كردم؟

نه من از اونا نيستم...

آره گناه دارم..خيلي دارم ميدونم كه گناهي كردم كه پشتشو به منم برگردوند...

ميدونم....ميدونم....

خدا منو لعنت كنه..تف به اين زندگي...اه

خودم شدم سنگ صبور همه ولي دنيايي از دردم....گرچه به ظاهر ميخندم....ولي بعد از سكوتي ميگريم......

.

.

.

.

دوست دارم عشقم


مينا |5:38 بعد از ظهر |پنجشنبه 17 آذر1390

با مداد رنگي روزه آمدنت را نقاشي ميکنم و جادهايه رفتنت را خط ختي! کسي براي من نيست.

بيا غلط هايه زندگيم را به من بگو و زيره اشتباهتم را خط بکش.بودنت مثل دريايي مرا در بر ميگيرد

آنجا که تو هستي،ماهي ها هم نميتوانند بييند چه رسد به من..............................!!!

کدام صبح ميايي؟ کدام چمدان ماله توست؟

کدام دست ترا به من ميرساند؟کدام روز ماله من ميشوي؟بيا که درد دلم را فقط تو مي فهمي

امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن

نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي.


امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به

پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم و هنوزم دوست دارم.




گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



دوست دارم عشقم......


مينا |2:56 بعد از ظهر |دوشنبه 14 آذر1390

سلام بچه ها ببخشید که یه مدته نمیتونم آپ کنم اخه درسو مشقو مشکلاتی که همه دارن..ول یه شعر باحال

گذاشتم... امیدوارم خوشتون بیاد....اگه خوندینو نظر ندادین نامردین...دوستون دارم.......



شعری كه واست نوشتم نپسندیدی دوباره

به تو برخورده بود انگار كه بهت گفتم ستاره

تعریف از خودم نباشه عزیزم ستاره بد نیس

آخه قلب عاشق من بهتر از اونو بلد نیس


دو سه خطی كه نوشتم راستشو بخوای بریدم
چون دیدم همه رسیدن.من یه عمره نرسیدم


خط دوم كه تموم شد واقعا من كم آوردم
دوسه بار تو خط سوم تو رو به خدا سپردم

خط چهارم ولی دیدم باقی مونده اصل مطلب خواب

چشماتو میبینم به خدا همیشه هر شب


خواب میبینم تو یه نوری.یه ستاره.یه فرشته
خواب تو هرجا میبینم اونجا آخره بهشته

وسط شعرم یکی گفت چرا باز داری می لرزی

من برای تو نوشتم ، تو به یك دنیا می ارزی


اینا به دلت نشینه.من واست چی بنویسم؟

قدما تو.كاش بیاری بزاری رو چشم خیسم


دل تو یه قصر نوره . دل من یه تیكه چینی چینی یو
واسه شكستن. كاش بیای یه بار ببینی


عكس تو هنوز همونجاس.توی قاب عكس چوبی راستی

خوب شد یادم افتاد چرا انقدر تو خوبی؟


من فقط به عشق اون شب.وقتی شب میشه میخوابم

اما دیر بودن اون شب.بد جوری می ده عذابم


دسمو امشب می زارم زیر گرمای سر تو

ما پیش همدیگه باشیم .یعنی میشه باور تو؟


هركسی اون شب بخوابه عاشقیش راس راسكی نیس
بی رودرواسی عزیزم . چشاش و دلش یكی نیس


عزیزم مراقب اون ، چشای ناز خودت باش

فكر چندین ماه دیگه . كه میاد تولدت . باش


انقدر با هم می گیریم فالای چایی و قهوه

كه بگن به جز رسیدن همه چی توش محوه محوه


دوست دارم عشقم......

مينا |4:24 بعد از ظهر |سه شنبه 8 آذر1390

گریه های شبانه من ارزانی نگاه های عاشقانه تو باد.

از امروز تا فردا و فرداها باز هم من هر روز روی جاده های مه گرفته انتظار به انتظار تو خواهم نشست .

می دانم که روزی تو باز می آیی تا آن روز ، ای سبز ترین خاطره من ، چشمانم را به احترامت نخواهم بست.

مينا |0:23 قبل از ظهر |پنجشنبه 5 آبان1390

[تصویر: y6fhpgc106coy4zp0h8.jpg]



گاهي نياز داري

به يه آغوش بي منت

كه تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد

كه وقتي تو اوج تنهايي هستي

با چشماش بهت بگه

هستم تا ته تهش.......................


مينا |0:21 قبل از ظهر |چهارشنبه 4 آبان1390

نامـــــه

 


بگذار تا ((شیطنت عشق)) ، چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید،هرچند معنی آن

جز رنج و پریشانی نباشد،اما کوری را هرگز بخاطر آرامش، تحمل مکن.

 

سلام . . .

اگر جویای حال من هستی !

                           من نگرانم . . .

                                                 نگران تو . . .

                                                                        تویی که اصلا نگران من نیستی

نگرانم برای عشق . . .

                                              می خواهند تو را از من بگیرند . . .

                  تو عین خیالت نیست ،ولی من نگرانم . . .

تو می روی به بهانه زندگی بهتر . . . !

                                                       و مرا با هزار سوال بی پاسخ رها می گذاری . . .

نگرانم . . .  برای او که می خواهد تو را از من بگیرد . . .

یعنی تمام این درد های چند ساله ی من در انتظار اوست ؟؟؟

نگرانم . . .

                            تو مرا دوست نداری . . .

آه . . .

فراموش کردم . . .

                                   تو قسم خوردی . . .

نگرانیم بی فایده بود . . .

مينا |11:48 بعد از ظهر |یکشنبه 1 آبان1390

عشق پسر به دختر...

پسر و دختر جوانی سوار بر موتور د ر دل شب میراندند

 

 آنها عاشقانه یکدیگر رادوست داشتند

   

دختر: یواش تر برو من میترسم

 

پسر: نه، اینجوری خیلی بهتره

 

دختر: خواهش میکنم، من خیلی میترسم

 

پسر: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت

 

بذاری آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه

 

دختر: خوب باشه . حالا میشه یواش تر بری

 

پسر: باید بگی که دوستم داری

 

دختر: دوستت دارم حالا یواش تر برو

.

.

.

.

.

.

.

.

روز بعد واقعه ای در صفحه ی حوادث روزنامه ها به چاپ رسید

 

 برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید

 

در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو

 

 سر نشین زنده ماند و دیگری در گذشت

 

پسر جوان که از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود

 

بدون اینکه زن را مطلع کند کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت

 

و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش

 

!! رفت تا او زنده بماند

مينا |9:18 قبل از ظهر |جمعه 29 مهر1390

سلام سلام سلاااااام

بچیها املوز تفلد یکی از بهترین دوستامه فدات شم الهی ۱۲۰ ساله شی...خیلی دوست دالم

بدو ادامه مطلب رمزی رو ک هداده بودمو بزن..ببخشید گلم آخه چون پیشت نیستم بیشتر از این از دستم بر نمیاد...

 


ادامه مطلب
مينا |3:40 بعد از ظهر |شنبه 16 مهر1390

مسافر کش بدوت مسافر داشته می رفته کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه ی مذهبی میبینه  کنار می زنه سوارش می کنه .

مسافر روی صندلی جلو میشینه یه دقه بعد مسافر از راننده تاکسی می پرسه : آقا منو می شناسی ؟ راننده میگه نه ....

راننده واسه یه مسافر خانم که دست تکون می داده نگه میداره و خانم عقب میشینه. مسافر مرد دوباره از راننده می پرسه: منو میشناسی ؟ راننده میگه نه شما؟ مسافر مرد میگه : من عزرائیلم

راننده میگه برو بابا اسکل گیر آوردی؟

یهو خانمه از عقب به راننده میگه ببخشید آقا شما دارین با کی حرف می زنین راننده تا اینو می شنوه ترمز میکنه و از ترس فرار می کنه

...زنه و مرده با هم ماشینو میدزدند

مينا |8:14 بعد از ظهر |دوشنبه 4 مهر1390

سلام بچه ها.......
بخدا دیگه حوصله ی آپ ندارم.....
شاید یه مدت آپ نکنم ولی هستم...اگه آپ کردید خبرم کنید حتما میام ولی یه مدت یستم...

مواظب خودتون باشید واسه همتون بوس بوس باباي

مينا |7:32 بعد از ظهر |دوشنبه 28 شهریور1390

خدا جونم مرسي من ميدونستم ....

ممنون از همه ي دلداري هاتون..خيلي دوستون دارم همه چي درست شد...

مينا |2:6 بعد از ظهر |دوشنبه 7 شهریور1390

سلام.....خوبین؟من حالم خوب نیس... دارم میمیرم...

آخه میدونین چی شده؟میدونین؟ای خدااااااااااااااااااااااااا آخه من چه گناهی کردم...چرا من؟چرا من؟

چیکار کردم که دارم تاوان پس میدم...آخه من ...من یه بیگناهم واسه چی اینجوری امتحانم میکنی....

شاید...نه شاید نه ...معلومه چرا چون عاشقم....


نمیدونم واسه چی آپ کردم..اصلا چرا الان دارم مینویسم شاید الان احتیاج دارم یه جا حرفامو خالی کنم

.

.

.

.


مينا |8:53 بعد از ظهر |شنبه 5 شهریور1390

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
...دویدیم
و
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم

سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد
.
و
و
و
و
چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم
.
.
.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم
تنها برو
.
.

 

مينا |1:59 بعد از ظهر |دوشنبه 31 مرداد1390

مينا |12:6 بعد از ظهر |سه شنبه 11 مرداد1390

امروز تولدمه..........

دارم بزرگ ميشم.........

بزرگ ترو بزرگتر و بزرگتر..........

امروز واسم انگار هيچ مناسبتي نداره.........

يه روز مثل روزاي ديگه.........

نميدونم چرا اين تولدم مثل تولداي قبليم نيس..........

امشب از ساعت 12 به بعد صداي زنگ گوشيم حتي يه دقيقه هم سكوت نكرد...........

همه زنگ ميزدن بهم تبريك ميگفتن..........

ولي من فقط منتظر يه نفر ديگه بودم..........

ولي اون زنگ نزد........

وقتي بهش زنگيدم ميدوني بهم چي گفت؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت تو پارتيم و قطع كرد..........

از اون موقع اعصابم خورده موندم توي اتاقم و درو قفل كردم............

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا وقتي اينقدر دوست دارم تو...........

باورت ميشه بهم گفت توي پارتيم وقطع كرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


تو بودي چيكار ميكردي؟

مينا |10:48 قبل از ظهر |دوشنبه 3 مرداد1390






ادامه مطلب
مينا |1:4 بعد از ظهر |چهارشنبه 29 تیر1390

امروز ميخوام يه سوال ديگه ازتون بپرسم.....


اگه يه خودكار داشتي و جوهر خودكارت فقط واسه نوشتن يه جمله كافي بود چي مينوشتي؟

مينا |2:3 بعد از ظهر |یکشنبه 26 تیر1390

سلام بچه ها  
       

امروز میخوام ازتون یه سوال بپرسم خواهشمندیمممممم همراه صداقت جواب بدین !!!!!!!!!!!!!!!

فک کن تو یه دونه اقیانوسی دو نفر دارن غرق میشن وتو  میتونی فقط یکی از اون دوتارو نجات بدی

یکی از اونا عاشقته و حاضره به خاطرت جونشم فدات کنه ولی تو از اون خوشت نمیاد

اون یکی رو تو عاشقشی وشیفته ی اونی ولی اون از تو خوشش نمیاد

اگه تو توی اون اقیانوس بودی کدومشون رو نجات میدادی؟

 

مينا |9:4 بعد از ظهر |یکشنبه 19 تیر1390

سلام من اومدو...

بچه دلم واسه تک تکتون شده بود اندازه ی یه نخود

وای که من چقدر نت و شما ها رو دوس دارم قو قول قول میدم که دیگه نرم  

.
.
.
.
.

امروز خیییییییلی دلم گرفته آخه خیییییییلی تنهام هیچکی نی که بغلش کنم هیچکی نی که با هاش

دردودل کنم میدونی الان حالم چطوریی؟

یه موقع هس که دلت میگیره انگار یه سنگ بزرگ تو گلوت کیر کرده ها یه موقع هس که دلت میخواد

بغلش کنی زار و زار واسه اش گریه کنی ها ...

الان حالم اونطوریه مطمئنم بیشتر از من میفهمی چی میگم ...

دلم شکسته خیلی مثل یه لیوان که از دستت میافته و میشکنه هاا اونطوری

آخه منم دل دارم هیچکی به فکر من نی؟

همیشه میگن تاریکترین ساعات شب درست ساعتیه که خورشید میخواد طلوع کنه اما دیگه من

خورشیدی ندارم که حالا بخواد واسم طلوع کنه...

همدردا  اگه خواستین اینجام تا بشنوم ...

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

چه ساده دل میبندیم مگه نه ...

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

مينا |12:56 بعد از ظهر |جمعه 10 تیر1390

سيلااااااااااام بچيها
 بايد با عرض پوزش به اطلاعتون برسونم كه امتحاناتم دارن شروع ميشنو من چند وقت نميتونم بيام. خواهش ميكنم برام دعا كنيد منم به همتون دعا ميكنم كه امتحاناتتون رو خوب بديد. ميام ولي نميدونم كي؟ ولي فكر نكنك بيشتر از 1 ماه طاقت بيارم . اميدوارم وقتي اومدم كامنتهاي خوشگلو مشگلتون ببينم. دوستون دارم .تا بعد

مينا |4:18 بعد از ظهر |سه شنبه 27 اردیبهشت1390

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

من باز اومدم معذرت كه چند وقته نبودم اين وبلاگ 2 تا از بهترين دوستامه  اگه بهشون سر بزنيد خوشحال ميشم

www.bahaneyesade.blogfa.com
www.nafas-2.blogfa.com

يادتون نره بريدااااااااااااااااااااا

مينا |5:45 بعد از ظهر |سه شنبه 20 اردیبهشت1390

سلام دوستای عزیز یه مشکل کوچولو برام پیش اومده

یه مدت نیستم زود برمیگردم اگه نمیتونم جواب کامنتاتونو

بدم شرمنده
مينا |10:36 قبل از ظهر |پنجشنبه 15 اردیبهشت1390

مداد قرمز

معلم گفت: بنويس سياه و پسرك ننوشت معلم گفت: هر چه مي داني بنويس و پسرك گچ را در دست فشرد

معلم گفت: املائ آن را نمي داني؟ و معلم عصباني بود سياه آسان بود و پسرك چشمانش را به سطل قرمز رنگ كلاس دوخته بود.

معلم سر او داد كشيدو پسرك نگاهش را به دهان قرمز رنگ معلم دوخت و باز جوابي نداد.معلم به تخته كوبيدو پسرك نگاه خود را به سمت انگشتان مشت شده معلم چرخاند و سكوت كرد

معلم بار ديگر فرياد زد: بنويس

گفتم هر چه مي داني بنويس

و پسرك شروع به نوشتن كرد ( كلاغها سياهند ، پيراهن مادرم هميشه سياه است، جلد دفترچه خاطراتم سياه رنگ است. كيف پدر سياه بود، قاب عكس پدر يك نوار سياه دارد. مادرم هميشه مي گويد :پدرت وقتي مرد موهايش هنوز سياه بودچشمهاي من سياه است و شب سياهتر. يكي از ناخن هاي مادر بزرگ سياه شده است. قفل در خانه مان سياه است.) بعد اندكي ايستاد رو به تخته سياه و پشت به كلاس

و سكوت آنقدر سياه بود كه پسرك دوباره گچ را به دست گرفت و نوشت تخته مدرسه هم سياه است و خود نويس من با جوهر سياه مي نويسد. گچ را كنار تخته سياه گذاشت و بر گشت معلم هنوز سرگرم خواندن كلمات بود و پسرك نگاه خود را به بند كفشهاي سياه رنگ خود دوخته بود معلم گفت بنشين

پسرك به سمت نيمكت خود رفت و آرام نشست

معلم كلمات درس جديد را روي تخته مي نوشت و تمام شاگردان با مداد سياه در دفتر چه مشقشان رو نويسي مي كردند

اما پسرك مداد قرمزي برداشت و از آن روزمشقهايش را با مداد قرمز نوشت

معلم ديگر هيچگاه او را به نوشتن كلمه سياه مجبور نكرد و هرگز از مشق نوشتنش با مداد قرمز ايراد نگرفت.

و پسرك مي دانست كه :

قلب معلم هرگز سياه نيست


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

مينا |5:58 بعد از ظهر |سه شنبه 6 اردیبهشت1390

Design By: KHanOomi